X
تبلیغات
دیلان

دیلان

برای آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم بالاتر از فریاد


نه ورووز

ئه م روژی سالی تازه یه نه وروزه هاته وه

جیژ نیکی کونی کورده به خوشی و به ها ته وه

چه ند سال بوو گولی هیوای ئیمه پی په ست بوو تاکو پار

هه ر خوینی لاوه کان بوو گولی ئالی نه وبه هار

ئه و ره نگه سوو ره بوو که له ئاسوی بلندی کورد

مژده ی به یانی بو گه لی دوور ونزیک ئه برد

وا روژهه لات له به نده نی به رزی ولاته وه

هه ر خوینی شه هیده ره نگی شه فه ق شه وق ئه داته وه

نه وروز بوو ئاگریکی وه ها خسته جه رگه وه

لاوان به عه شق ئه چوون به ره و پیری مه رگه وه

تا ئیستا رووی نه داوه له تاریخی میلله تا

قه لغانی گولله سنگی کچان ب؛ له هه لمه تا

پیی ناوی بو شه هیدی وه ته ن شیوه ن وگرین

نامرن ئه وانه وا له دلی میلله تا ئه ژین
نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط دیلان| |


سال نو مبارک

سایه حق


سلام عشق


سعادت روح


سلامت تن


سرمستی بهار


سکوت دعا


سرور جاودانه


این است هفت سین آریایی


نوروز مبارک


دوستان گلم بهاری باشید

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط دیلان| |


نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط دیلان| |


گفته بودی بودنم بی عشق یک بیماری است

آری اما زندگی با عشق هم تکراری است

زیر پاهایم زمین تاول زده اما هنوز

دور باطل میزند،در حال خودآزاری است

پشت فرمان مست بودن ترس را کم می کند

پرتگاهی انتهای جاده ی هشیاری است

اسب وحشی بودنم را دوست دارم،سال هاست

اسب اهلی شانه هایش زیر بار گاری است

من همان سرباز هستم که گلی بر سینه داشت

این اتیکت ریشه دارد، روی زخمی کاری است

ناگهان یک مشت آب و... خواب هایم تیر خورد

بدترین کابوس این شب های من بیداری است

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط دیلان| |


غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟

از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

آپلود عکس , آپلود رایگان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط دیلان| |

عمر زندگی کوتاه است68034291805517366069.jpg

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط دیلان| |


خدای من !

نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی …

میان این دو گمم !

هم خود را و هم تو را آزار میدهم …

هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی …

آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” !

خدایا هیچ وقت رهایم نکن !

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط دیلان| |

بعضی آدمها دوست دارند ماندگار شوند.

امابعضیها می خواهند نامی یا ردی از آنها بر جای نماند.

روزگار برای هر لحظه ی یک آدم تصویر ها می سازد،

متن ها می نویسد،شاید هیچ وقت کسی اینها را نخواند و شاید کسی گمنام بیاید و گمنام برود.

اما وجودش ثبت می شود و این انکار نشدنی است.

حتی برای لحظه ای کوتاه ...

لحظه ای به کوتاهی یک نفس


روزگارم آبی است

حتی در ساحل غروب ، زیر بی سایه  ی ماسه های داغ که به دروغ سایه نمی فروشند!

و ایستاده ام در برابر موج هایی که ساحلِ مرا نمی شناسند و بی رحمانه می کوبند ...

سلام ای دوست

و باز هم سلام

خداحافظ در ادراکِ هستی ِمن بی معنی است

سلام...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط دیلان| |

قه له می سه ری خوی هه لگرت

هیچ ده فته ر و هیچ کاغه زی

نه یانزانی

رووی له کوی کرد

چونکه ویستیان دای بده ن و

خوی به خوی بکوژنه وه

چونکه ویستیان وا بنووسی

هه ربه ته نیا سولتانه کان

بیخویننه وه

شیرکو بیکه س

هه والی مردنت دل ته زینه ،به لام  خوت له شیعره کانتا وتوته شاعر به شیعره کانیه و زیندووه و نامری


 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط دیلان| |

گه ر نیشتمانم بفه وتی زیانم به جی که لکه
جیم پی ئه لین یاران و هاوریانی ئم ملکه...
جا ئه گر نیشتمانم به جاره در کم له بیر
کی ده لی مالت ئاوا بو خاکو نیشتمانم...
گه ر مه جنوونبم به سودا خوین بریزم له ریدا
قه د بو من باکی نیه ع_______اشقی نیشتمانم..............
نیشتمانم  ئالات گه شا وه بی.
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط دیلان| |


ئه مشه و

بی ده نگی شه قامه کانی تاری دلم

گریانی ده وی

تال تالی ئیسقانه کانم ده یانه وی بگرین

بباره  ئه ی هه وری بارانی

له ناوی نووسراوه کانم

ئه م ده رده آشنایه ، گریانی  ئه وی!

امشب

سکوت کوچه‌های تارِ دلم

 گریه می‌خواهد

تمام بندبندِ استخوانم، گریه می‌خواهد

ببار ای ابر باران‌زا

 میان نوشته های من

که این درد آشناست، گریه می‌خواهد


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط دیلان| |

ته نیا

ته نیاو غه ریب

له چوارییانی گه ردوونا راوه ستاوم

وه کوو باوه ئاده م ته نیا

له خاکیکی

ره ش خولقاوم

به هه شتی خوام له به ر حه وا فری داوه

به لام حه وا

له دواژوانگه ی به ر جه ننه تی چا وه کانیا

سیوی کالی دلی بردم

روویی و ئیتر نه هاته وه

ئیستا ته نیا،ته نیا،ته نیا

له شه قامه چوله کانی روحی خومدا سه ر گه ردانم

وه ک شه پولیکی یاخیم

له ده ریای خوم هه لبراوم

هیچ به نده ریک باوشم بو ناکاته وه

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط دیلان| |

چندی قبل سه زن از فعالین کرد ترکیه در فرانسه ترور شدند وقت تشییع جنازه هاشون شهر زادگاه تعطیل بود زنهاومردها با احترام خاسی ایستاده بودند باعث افتخارشون بود که اهل اون شهرند

فرهنگ اونجارو با اینجا که مقایسه میکنی آسمون تا زمین فرق داره،هنوز توی این سرزمین جا نیفتاده زنها انسانند

هنوز مردای اینجا وقتی میخوان همدیگرو تحقیر کنند با زنها مقایسه میکنند،حتی اونهایی که خیلی ادعای روشنفکریشون میشه

حالا پوشاندن لباس زنانه به تن مجرمان هم در این منطقه به همین علت هستش




نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط دیلان| |

هاوریانی خوشه ویستیم
نوورۆزتان پیرۆز بێت،

 

سالی تازه نوروزی کورده واری له خوتانو بنه ماله ی به ریزتان
پیروز بیت .
نایت اسکین

هیوادارم سه دان سال  ته مه نی بی گیروگرفتان  بیت

و بزه ی پی کنین و تندروستی قه ت له  لیوتان دور نه بیته وه .نایت اسکین

له ناخی دل مه وه ئاواته خوازی سالیکی خوش و سه رکه وتنی

هه مو تانم ....نایت اسکین

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط دیلان| |

دست و دلم به نوشتن نمی آید احساس میکنم هرچه هم بنویسم و بگویم باز هم روزگار همین است و آدمها هم همین.........

دلم میخواست دست که به نوشتن میبردی زمین و زمان به نجواهای دلت گوش میدادند و به دلت آرامش می دادند تصور کن اگر چنین بود همه دریاها مرکب نوشتن بود و همه درختان کاغذ ، بازهم اندک بود.....

همیشه چیزی هست که آزار میدهد

/مثل صدای خنده طفلی که در گاهواره کوچک زمان میمیرد/

یا صدای لالایی مادر بزرگ که در گوش طفلی منجمد میشود/

 آری همیشه چیزی هست که آزار میدهد مثل انتظاری که در چهارچوب پنجره میخشکد/

چندی قبل کتاب راندا برن را بانام قدرتُ ترجمه  نوراللهی  خوندم دوست دارم قسمتهایی از اونو اینجا بزارم


قسمتی از کتاب تقدیم فكر عاشقتان:

قدرت عشق راندا برن

تو با عشق به این دنیا پا گذاشتی و تنها چیزی هم که با خودت می‌بری، عشق است. تا زمانی که اینجا هستی، هر وقت که موردی مثبت را انتخاب کنی، هر بار که داشتن حال و هوای خوب را انتخاب کنی، عشق خود را اهدا می‌کنی و با این عشق، دنیا را نورانی می‌کنی و هر آنچه در آرزویش هستی، هر رؤیایی که ‌آن را در سر می‌پرورانی و هر آنچه دوست داری، به هر جا بروی، به دنبالت خواهد آمد.

 تو عظیم‌ترین نیروی کائنات را در درون خودت داری و همراه آن، زندگی معرکه‌ای خواهی داشت! قدرت در درون توست

آنچه بعد از «راز» باید بدانید/ قدرت تغییر زندگی کتاب ‌قدرت‌ تازه‌ترین اثر راندا برن، نویسنده‌ کتاب ‌راز‌ بر پایه‌ آن چیزی نوشته شده است که خالق آن بیان می‌کند پس از در میان گذاشتن قانون جذب با دیگران و بررسی روند کارکرد این قانون، از آن آگاه شده است.

محمد نوراللهی، مترجم کتاب ‌قدرت معتقد است که، این کتاب برای آن‌دسته از افرادی نوشته شده است که باورها و افکارشان آن‌ها را به آن زندگی که دنبالش بودند نرسانده است و حالا کتاب می‌تواند قوانین حاکم بر زندگی را برای آن‌ها توصیف کند؛ قوانینی که پاسخ‌گوی بسیاری از سوالات آن‌هاست؛ این‌که چرا بعضی افراد همیشه ثروتمند، خوشحال، غمگین، تندرست و‌... هستند یا برعکس. و جالب آن‌که در ‌قدرت‌ فقط به بیان دلایل این مسائل پرداخته نمی‌شود، بلکه راه‌کارهای عملی تغییر روند زندگی هم بیان می‌شود. این کتاب با مروری گذرا بر آن‌چه که در کتاب «راز» بیان شده قوانین تازه‌ای از رابطه‌ قانون جذب با زندگی روزمره‌ انسان بیان می‌کند.

‌قدرت‌ مجموعه‌ای از قطعات یک پازل است؛ قطعاتی که هر‌یک شامل یک‌بار اطلاعاتی‌ست و با قرار گرفتن این اطلاعات در کنار یک‌دیگر، سطح آگاهی خواننده به طرز شگرف‌انگیزی ارتقا می یابد. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «فقط یک قدرت برتر ومتعالی درزندگی وجود دارد که آن هم عشق ومحبت است. نیرویی که به شما انگیزه می دهد و شما را به سوی امور دلخواهتان می کشاند، سبب می شود که به خواسته ها واهداف اززشمندتان برسید. شغل پرهیجان ومناسب داشته باشید. کارهای ارزشمند را به ثمر برسانید. روابط شما با اعضای خانواده و دوستانتان روابطی سازنده و سرشار از شادی ونشاط باشد. از سرمایه لازم برای زندگی کردن به شیوه مناسب و دلخواهتان بهره مند شوید. برمبنای رویاهای ارزشمندتان زندگی کنید. هرروز وقتی از خواب برمی خیزید سرشار از شورواشتیاق باشید. شادی ونشاط واقعی را احساس کنید . احساس کنید نیرومند هستید و در امنیت قرار دارید. درباره خودتان احساس خوب و خوشایند داشته باید و بدانید آفریده ای ارزشمند هستید. بیاموزید که چگونه بر دشواریها و مشکلات زندگی غلبه کنید و از نظر شخصیتی رشد کنید و به کامل ترین شیوه ممکن زندگی کنیدو به کمال برسید و از نعمت های شادی، سلامتی وانرژی بهره مند شوید و به شیوه دلخواهتان زندگی کنید. بر زندگی خود مسلط باشید و از توانایی های نهفته دروجودتان بهره جویید و زندگی شگفت انگیز داشتن را انتخاب کنید.»

 زندگی از دو پدیده تشکیل شده: یا مثبت یا منفی؛ اگر بیشتر با پدیده های منفی سرو کار دارید تا مثبت در زندگیتان یه جای کار مشکل دارید. اگر موضوعات منفی را مرتب تکرار کنید و درباره چیزهایی که به آنها عشق نمی ورزید مرتب اعتراض کنید مانند آن است که همچون یک طوطی خود را اسیر قفس کرده باشید. زندگی شما اتفاق نمی افتد بلکه به شما پاسخ می دهد شما خالق زندگی خود هستید. تغییر احساس به معنای تغییر سرنوشت است.

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط دیلان| |

Design By : Night Melody