دیلان

برای آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم بالاتر از فریاد

نوروز2715 کردی و1394شمسی مبارک

نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۱۱:۲۷ قبل از ظهر توسط دیلان| |

شبیه کودکی کورم که از دیوار می ترسم

از این دنیای تاریک وچنین غم بار می ترسم

چنان لرزیدم از سربریدن های کوبانی

نه تنها ملحدم ،از دین و از دیندار می ترسم

از آن قرآن به روی نیزه ها خورشید را کشتن

از آن الله اکبر گفتن و اذکار می ترسم

خداوندا چه شب ها نام تو آرامش دل بود

ولی از نام تو بیش از همه این بار میترسم

ببین بوی تعفن از مرام و نامشان پیداست

از این بوی تعفن لاشه ی مردار می ترسم

سیاهی تیره گی هرروز بیش از پیش پابرجا

من از نام خدا بر بیرق کفار می ترسم

خداوندا بترس از آه مظلومان کوبانی

که از آلودن نامت به این اشرار می ترسم

نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت ۲۳:۹ بعد از ظهر توسط دیلان| |

بر سینه ی ستبر زاگرس

پهلوانان تاریخ پر شکوه ات

چون عقابان گسترده بال

حضورت را در آغوش می گیرند

اکنون جهان

به زیبایی تو می نگرد کوبانی

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۴:۱۳ بعد از ظهر توسط دیلان| |


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت ۰:۳۹ قبل از ظهر توسط دیلان| |


نه ورووز

ئه م روژی سالی تازه یه نه وروزه هاته وه

جیژ نیکی کونی کورده به خوشی و به ها ته وه

چه ند سال بوو گولی هیوای ئیمه پی په ست بوو تاکو پار

هه ر خوینی لاوه کان بوو گولی ئالی نه وبه هار

ئه و ره نگه سوو ره بوو که له ئاسوی بلندی کورد

مژده ی به یانی بو گه لی دوور ونزیک ئه برد

وا روژهه لات له به نده نی به رزی ولاته وه

هه ر خوینی شه هیده ره نگی شه فه ق شه وق ئه داته وه

نه وروز بوو ئاگریکی وه ها خسته جه رگه وه

لاوان به عه شق ئه چوون به ره و پیری مه رگه وه

تا ئیستا رووی نه داوه له تاریخی میلله تا

قه لغانی گولله سنگی کچان ب؛ له هه لمه تا

پیی ناوی بو شه هیدی وه ته ن شیوه ن وگرین

نامرن ئه وانه وا له دلی میلله تا ئه ژین
نوشته شده در جمعه یکم فروردین ۱۳۹۳ساعت ۱۶:۵۳ بعد از ظهر توسط دیلان| |


سال نو مبارک

سایه حق


سلام عشق


سعادت روح


سلامت تن


سرمستی بهار


سکوت دعا


سرور جاودانه


این است هفت سین آریایی


نوروز مبارک


دوستان گلم بهاری باشید

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۴۶ بعد از ظهر توسط دیلان| |


نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت ۲۰:۳۴ بعد از ظهر توسط دیلان| |


گفته بودی بودنم بی عشق یک بیماری است

آری اما زندگی با عشق هم تکراری است

زیر پاهایم زمین تاول زده اما هنوز

دور باطل میزند،در حال خودآزاری است

پشت فرمان مست بودن ترس را کم می کند

پرتگاهی انتهای جاده ی هشیاری است

اسب وحشی بودنم را دوست دارم،سال هاست

اسب اهلی شانه هایش زیر بار گاری است

من همان سرباز هستم که گلی بر سینه داشت

این اتیکت ریشه دارد، روی زخمی کاری است

ناگهان یک مشت آب و... خواب هایم تیر خورد

بدترین کابوس این شب های من بیداری است

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۸:۴۹ بعد از ظهر توسط دیلان| |


غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟

از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

آپلود عکس , آپلود رایگان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۲۱:۰ بعد از ظهر توسط دیلان| |

عمر زندگی کوتاه است68034291805517366069.jpg

نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۲۰:۵۶ بعد از ظهر توسط دیلان| |


خدای من !

نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی …

میان این دو گمم !

هم خود را و هم تو را آزار میدهم …

هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی …

آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” !

خدایا هیچ وقت رهایم نکن !

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ساعت ۲۰:۳۹ بعد از ظهر توسط دیلان| |

بعضی آدمها دوست دارند ماندگار شوند.

امابعضیها می خواهند نامی یا ردی از آنها بر جای نماند.

روزگار برای هر لحظه ی یک آدم تصویر ها می سازد،

متن ها می نویسد،شاید هیچ وقت کسی اینها را نخواند و شاید کسی گمنام بیاید و گمنام برود.

اما وجودش ثبت می شود و این انکار نشدنی است.

حتی برای لحظه ای کوتاه ...

لحظه ای به کوتاهی یک نفس


روزگارم آبی است

حتی در ساحل غروب ، زیر بی سایه  ی ماسه های داغ که به دروغ سایه نمی فروشند!

و ایستاده ام در برابر موج هایی که ساحلِ مرا نمی شناسند و بی رحمانه می کوبند ...

سلام ای دوست

و باز هم سلام

خداحافظ در ادراکِ هستی ِمن بی معنی است

سلام...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت ۲۳:۴۲ بعد از ظهر توسط دیلان| |

قه له می سه ری خوی هه لگرت

هیچ ده فته ر و هیچ کاغه زی

نه یانزانی

رووی له کوی کرد

چونکه ویستیان دای بده ن و

خوی به خوی بکوژنه وه

چونکه ویستیان وا بنووسی

هه ربه ته نیا سولتانه کان

بیخویننه وه

شیرکو بیکه س

هه والی مردنت دل ته زینه ،به لام  خوت له شیعره کانتا وتوته شاعر به شیعره کانیه و زیندووه و نامری


 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت ۲۳:۲۲ بعد از ظهر توسط دیلان| |

گه ر نیشتمانم بفه وتی زیانم به جی که لکه
جیم پی ئه لین یاران و هاوریانی ئم ملکه...
جا ئه گر نیشتمانم به جاره در کم له بیر
کی ده لی مالت ئاوا بو خاکو نیشتمانم...
گه ر مه جنوونبم به سودا خوین بریزم له ریدا
قه د بو من باکی نیه ع_______اشقی نیشتمانم..............
نیشتمانم  ئالات گه شا وه بی.
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ساعت ۰:۱ قبل از ظهر توسط دیلان| |


ئه مشه و

بی ده نگی شه قامه کانی تاری دلم

گریانی ده وی

تال تالی ئیسقانه کانم ده یانه وی بگرین

بباره  ئه ی هه وری بارانی

له ناوی نووسراوه کانم

ئه م ده رده آشنایه ، گریانی  ئه وی!

امشب

سکوت کوچه‌های تارِ دلم

 گریه می‌خواهد

تمام بندبندِ استخوانم، گریه می‌خواهد

ببار ای ابر باران‌زا

 میان نوشته های من

که این درد آشناست، گریه می‌خواهد


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت ۲۲:۳۸ بعد از ظهر توسط دیلان| |

Design By : Night Melody