X
تبلیغات
دیلان

دیلان

برای آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم بالاتر از فریاد


ئه مشه و

بی ده نگی شه قامه کانی تاری دلم

گریانی ده وی

تال تالی ئیسقانه کانم ده یانه وی بگرین

بباره  ئه ی هه وری بارانی

له ناوی نووسراوه کانم

ئه م ده رده آشنایه ، گریانی  ئه وی!

امشب

سکوت کوچه‌های تارِ دلم

 گریه می‌خواهد

تمام بندبندِ استخوانم، گریه می‌خواهد

ببار ای ابر باران‌زا

 میان نوشته های من

که بغض آشنای آسمانم، گریه می‌خواهد


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط دیلان| |

ته نیا

ته نیاو غه ریب

له چوارییانی گه ردوونا راوه ستاوم

وه کوو باوه ئاده م ته نیا

له خاکیکی

ره ش خولقاوم

به هه شتی خوام له به ر حه وا فری داوه

به لام حه وا

له دواژوانگه ی به ر جه ننه تی چا وه کانیا

سیوی کالی دلی بردم

روویی و ئیتر نه هاته وه

ئیستا ته نیا،ته نیا،ته نیا

له شه قامه چوله کانی روحی خومدا سه ر گه ردانم

وه ک شه پولیکی یاخیم

له ده ریای خوم هه لبراوم

هیچ به نده ریک باوشم بو ناکاته وه

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط دیلان| |

چندی قبل سه زن از فعالین کرد ترکیه در فرانسه ترور شدند وقت تشییع جنازه هاشون شهر زادگاه تعطیل بود زنهاومردها با احترام خاسی ایستاده بودند باعث افتخارشون بود که اهل اون شهرند

فرهنگ اونجارو با اینجا که مقایسه میکنی آسمون تا زمین فرق داره،هنوز توی این سرزمین جا نیفتاده زنها انسانند

هنوز مردای اینجا وقتی میخوان همدیگرو تحقیر کنند با زنها مقایسه میکنند،حتی اونهایی که خیلی ادعای روشنفکریشون میشه

حالا پوشاندن لباس زنانه به تن مجرمان هم در این منطقه به همین علت هستش




نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط دیلان| |

هاوریانی خوشه ویستیم
نوورۆزتان پیرۆز بێت،

 

سالی تازه نوروزی کورده واری له خوتانو بنه ماله ی به ریزتان
پیروز بیت .
نایت اسکین

هیوادارم سه دان سال  ته مه نی بی گیروگرفتان  بیت

و بزه ی پی کنین و تندروستی قه ت له  لیوتان دور نه بیته وه .نایت اسکین

له ناخی دل مه وه ئاواته خوازی سالیکی خوش و سه رکه وتنی

هه مو تانم ....نایت اسکین

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط دیلان| |

دست و دلم به نوشتن نمی آید احساس میکنم هرچه هم بنویسم و بگویم باز هم روزگار همین است و آدمها هم همین.........

دلم میخواست دست که به نوشتن میبردی زمین و زمان به نجواهای دلت گوش میدادند و به دلت آرامش می دادند تصور کن اگر چنین بود همه دریاها مرکب نوشتن بود و همه درختان کاغذ ، بازهم اندک بود.....

همیشه چیزی هست که آزار میدهد

/مثل صدای خنده طفلی که در گاهواره کوچک زمان میمیرد/

یا صدای لالایی مادر بزرگ که در گوش طفلی منجمد میشود/

 آری همیشه چیزی هست که آزار میدهد مثل انتظاری که در چهارچوب پنجره میخشکد/

چندی قبل کتاب راندا برن را بانام قدرتُ ترجمه  نوراللهی  خوندم دوست دارم قسمتهایی از اونو اینجا بزارم


قسمتی از کتاب تقدیم فكر عاشقتان:

قدرت عشق راندا برن

تو با عشق به این دنیا پا گذاشتی و تنها چیزی هم که با خودت می‌بری، عشق است. تا زمانی که اینجا هستی، هر وقت که موردی مثبت را انتخاب کنی، هر بار که داشتن حال و هوای خوب را انتخاب کنی، عشق خود را اهدا می‌کنی و با این عشق، دنیا را نورانی می‌کنی و هر آنچه در آرزویش هستی، هر رؤیایی که ‌آن را در سر می‌پرورانی و هر آنچه دوست داری، به هر جا بروی، به دنبالت خواهد آمد.

 تو عظیم‌ترین نیروی کائنات را در درون خودت داری و همراه آن، زندگی معرکه‌ای خواهی داشت! قدرت در درون توست

آنچه بعد از «راز» باید بدانید/ قدرت تغییر زندگی کتاب ‌قدرت‌ تازه‌ترین اثر راندا برن، نویسنده‌ کتاب ‌راز‌ بر پایه‌ آن چیزی نوشته شده است که خالق آن بیان می‌کند پس از در میان گذاشتن قانون جذب با دیگران و بررسی روند کارکرد این قانون، از آن آگاه شده است.

محمد نوراللهی، مترجم کتاب ‌قدرت معتقد است که، این کتاب برای آن‌دسته از افرادی نوشته شده است که باورها و افکارشان آن‌ها را به آن زندگی که دنبالش بودند نرسانده است و حالا کتاب می‌تواند قوانین حاکم بر زندگی را برای آن‌ها توصیف کند؛ قوانینی که پاسخ‌گوی بسیاری از سوالات آن‌هاست؛ این‌که چرا بعضی افراد همیشه ثروتمند، خوشحال، غمگین، تندرست و‌... هستند یا برعکس. و جالب آن‌که در ‌قدرت‌ فقط به بیان دلایل این مسائل پرداخته نمی‌شود، بلکه راه‌کارهای عملی تغییر روند زندگی هم بیان می‌شود. این کتاب با مروری گذرا بر آن‌چه که در کتاب «راز» بیان شده قوانین تازه‌ای از رابطه‌ قانون جذب با زندگی روزمره‌ انسان بیان می‌کند.

‌قدرت‌ مجموعه‌ای از قطعات یک پازل است؛ قطعاتی که هر‌یک شامل یک‌بار اطلاعاتی‌ست و با قرار گرفتن این اطلاعات در کنار یک‌دیگر، سطح آگاهی خواننده به طرز شگرف‌انگیزی ارتقا می یابد. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «فقط یک قدرت برتر ومتعالی درزندگی وجود دارد که آن هم عشق ومحبت است. نیرویی که به شما انگیزه می دهد و شما را به سوی امور دلخواهتان می کشاند، سبب می شود که به خواسته ها واهداف اززشمندتان برسید. شغل پرهیجان ومناسب داشته باشید. کارهای ارزشمند را به ثمر برسانید. روابط شما با اعضای خانواده و دوستانتان روابطی سازنده و سرشار از شادی ونشاط باشد. از سرمایه لازم برای زندگی کردن به شیوه مناسب و دلخواهتان بهره مند شوید. برمبنای رویاهای ارزشمندتان زندگی کنید. هرروز وقتی از خواب برمی خیزید سرشار از شورواشتیاق باشید. شادی ونشاط واقعی را احساس کنید . احساس کنید نیرومند هستید و در امنیت قرار دارید. درباره خودتان احساس خوب و خوشایند داشته باید و بدانید آفریده ای ارزشمند هستید. بیاموزید که چگونه بر دشواریها و مشکلات زندگی غلبه کنید و از نظر شخصیتی رشد کنید و به کامل ترین شیوه ممکن زندگی کنیدو به کمال برسید و از نعمت های شادی، سلامتی وانرژی بهره مند شوید و به شیوه دلخواهتان زندگی کنید. بر زندگی خود مسلط باشید و از توانایی های نهفته دروجودتان بهره جویید و زندگی شگفت انگیز داشتن را انتخاب کنید.»

 زندگی از دو پدیده تشکیل شده: یا مثبت یا منفی؛ اگر بیشتر با پدیده های منفی سرو کار دارید تا مثبت در زندگیتان یه جای کار مشکل دارید. اگر موضوعات منفی را مرتب تکرار کنید و درباره چیزهایی که به آنها عشق نمی ورزید مرتب اعتراض کنید مانند آن است که همچون یک طوطی خود را اسیر قفس کرده باشید. زندگی شما اتفاق نمی افتد بلکه به شما پاسخ می دهد شما خالق زندگی خود هستید. تغییر احساس به معنای تغییر سرنوشت است.

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط دیلان| |

خوب من

اینجا

آسمان کبود از داغ باران بود

آنگاه که

 آنجا

ابرها تکه تکه و خیال خیابان خیس می شد

دستی دانه ای کاشت

درست شبیه دندان های تــــو

که در خــون اند و

بی هیچ شایبه ای سفید!

.

.

.

.

.

.

 

شـــــــک دارم

نه بــــه کسی!

که به کلــــــمات....!

به قلــــــم...!

به همین دفتر...!

 که تا تو، باقـی ست.

نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط دیلان| |

ســــلام

.

.

 

باز می گردم. همیشه باز می گردم. مرا تصدیق کنی یا انکار ، سر آغاز بپنداری یا پایان ، من در پایانِ پایان ها فرو نمی روم . خشم زمان ِ من ،بر من ، مرا منهدم نمی کند . من روانِ دايمِ یک دوست داشتن هستم .

"روز تولدم را جشن می گیرم ...

تنها نیستم...

خودم در کنارم نشسته...با هم جشن میگیریم" '

گرچه اين روزها روز تولد خبري نيست كه بخاطرآن خوشحال شد.

باز در جمع تازه اضداد

حال و روزی .... نگفتنی دارم

هم نمیدانم از چه می خندم ،

هم نمی دانم از چه می نالم

پ.ن1: زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست؛ هر کجا خندیدیم زندگی آنجاست./پارادوکس عمیقی دارد با من این جمله

پ.ن2:حرف هایی هست برای نگفتن؛

Good friendship is important in earthly life True friendship is a rare find, lasting a life -time Friendship is supportive, wholesome and priceless Friendship must grow but is difficult to keep Friendship affords joy, solace and distraction Friendship gives a better meaning to life Friendship may deliver what parents sometimes fail to Friendship is valuable, useful and advantageus

پ.ن3:ازدوستان عزیزم که پیام تبریک فرستادن ممنونم

«مهربانیت از دور چه نزدیک است و من عجیب حس میکنم جغرافیا دروغ محض تاریخ است»


نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط دیلان| |

درسته که همه توصیه اکید میکنند که نباید به گذشته برگشت...اما کاش ..ای کاش


آدما گاهی برمیگشتن پشت سرشون رو نگاه میکردن...

یه نگاهی می انداختن می دیدن که "کی " ها رو  و "چی" ها رو جا گذاشتن...

بعضی وقتا فقط این ما ادمها نیستیم که از قطار جا می مونیم...

بلکه خودمون میشیم قطار و از ادمهایی که چشمشون به انتظار ماست به سرعت رد میشیم...

مثل بلیط یک طرفه که اگه بهش نرسی باطل میشه...باطلشون میکنیم...


گاهی

 نگاهی 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط دیلان| |

ایام امتحانات شروع شده همه به طریقی درگیر شدند یا خودشون امتحان دارن یا خواهرشون یا برادر یا...

 یاد مطلبی افتادم که تو یه وبلاگی خوندم به نظرم جالب اومد

موضوع انشا این مطلب داده شدکه"شجاعت یعنی چه"

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود:"شجاعت یعنی این"

ورقه خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود ورفته بود

امابرگه آن جوان دست به دست دبیران گشته بودوهمه به اتفاق وبدون استثنا به ورقه سفید وی نمره بیست داده بودند.

فکر می کنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟   دکتر علی شریعتی

نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط دیلان| |

 

له سه ر ئه م هه وره ره شه  مه منوسنه وه

گوره سارده که ی من به تاوانی ئه م سووتانه وه نین

ماوه یکی زوره گورانی عومرم بوتوچریوه

وا له روژانی دووری تودا

ئه ی نیشتمان!

ناله م وه ک خه ونیکی تاله!

رازه کانم له به رباراندا سووتا ون

کاتیک باران ده باری

باران ده باری

من له ته نیایی خوم راده مام

بروا نه که م به جیم هیشتوون

من

له دلی نه مامه کانی نیشتمانم له دایک ده بمه وه

له نیو هاواری

له به ر قوتابخانه یک

له گه ل گولاله سوره یک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدئه مینم بو نیشتمانم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدئه مینم بو نیشتمانم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدئه مینم بو نیشتمانم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدئه مینم بو نیشتمانم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدئه مینم بو نیشتمانم

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط دیلان| |

هاوریان پێڕۆز بێت جەژنی نەورۆز

بە خۆشی بێت ساڵی 2712 کوردی

له‌ دنیادا که‌مه‌ هاوتای به‌هاری جوانی کوردستان

                               ئه‌ویش ئه‌و ساڵ که‌ لایێکی نه‌جاتی بوو له‌ ژێر ده‌ستان

له‌ خۆشی ئه‌و وڵاته‌ شاعیریش بۆته‌ هه‌زار ده‌ستان
                                      

                                ڕه‌فیقان ڕۆژی کوردانه‌، به‌هاره‌، جێژنی نه‌ورۆزه‌

به‌ دڵ لێتان ده‌که‌م له‌و ڕۆژه‌دا من جێژنه‌ پیرۆزه‌

هێمن

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط دیلان| |

شێرکۆ بێکەس دەڵێ
ﭼﻮﺍﺭﺩﻩ ﻱ ﻣﺎﻧﮓﻟﻪﺳﻪﺭ ﮔﻮێژە
"ﺑﺎ" ﻗﻪﻟﻪﻣﻪﻛﻪﻱ فڕﺍﻧﺪﻡ
ﻛﻪ ﺩﻭﺯﻳﻤﻪ ﻭﻩ ﻭ ﭘﻴﻢ ﻧﻮﻭﺳﻲ:پۆل پۆل 
 فڕﻳﻦ ﻭﺷﻪ ﻛﺎﻧﻢ
پانزەﻱ ﻣﺎﻧﮓ ﺑﻮﻭ ، ﺳﻴﺮﻭﺍﻥ
 قەڵەمەکەی ﺑﺮﺩﻡ،وەختێ ﮔﺮﺗﻤﻪ ﻭﻩ ﻭ ﭘﻴﻢ ﻧﻮﻭﺳﻲ
یەکە یەکە ﺑﻮﻭﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﺳﻲﺷﻴﻌﺮﻩﻛﺎﻧﻢ
شانزەی مانگ ﺑﻮﻭ،ﺋﺎﺥ
 شانزەی ﻣﺎﻧﮓ
ﻛﻪ ﺷﺎﺭﻩ ﺯﻭﻭﺭ قەڵەمەکەی لێ وەرﮔﺮﺗﻢ
کاتێ ﺩﺍﻳﻤﻪ ﻭﻩﺑﻨﻮﺳﻢ ؛.وەﻚ ﻫﻪ ﻟﻪﺑﺠﻪ ﻭﺷﻚ ﺒﻮﻥ ﭘﻪ ﻧﺠﻪ ﻛﺎﻧﻢ
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط دیلان| |

یک گردنبند هرزه

در برابر چشم همه

لباسش را بالا کشید و فریاد زد
...
من فقط تن خود را می فروشم

تنها تن خود را و بس

اما میبینم همین جا

در برابر چشم همه

هستند کسانی که

تن کوهستان و

تن دشت و بوستان و

تن آفتاب و باران را

فروخته اند و با وقاحت تمام

بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زده اند

شیرکو بیکه س

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط دیلان| |

هه زاران سالم  ته مه ن پیویسته

وه سفی قامه تی  به رزو ته ژی  پر له ره مز و رازت که م

به لام داخه که م!

کالیسکه ی زه مان به شه تاو دیت و

توند توند راده بووری

له م ماوه کورته ی  ته مه ندا  ته نیا   ده توانم

وه سفی نیم نیگای شونی  پرله رازت  که م!

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط دیلان| |

من زیر آسمان بلند هستم راه می روم، نفس میکشم
من این روزها زیاد دلم میگیرد حس می کنم که در این لحظه
نا شناخته ترینم
عادت می کنم به تنهایی ، کنار می آیم با بودن، طی می کنم با زندگی،
گذر می کنم از ارتفاع
دلم فریاد می خواهد و یک سکوت عمیق و تبسمی طولانی

پ .ن1 :آنشرلی هم نشدیم که ازم بپرسن :

آنه ؛ تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پ.ن2:یادم افتاد این هفته 5روز تعطیلیم کمی حالم بهترشد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط دیلان| |

Design By : Night Melody